
وقتی که پای بیگناهِ دار میلنگد --از ترس بر روی لبم سیگار میلنگداز خشت اول تا ثریا راه کج رفتندحالا تمام قسمت دیوار میلنگداز خوبی اوضاع باید بی گمان ترسیدانگار جایی از تمام کار میلنگدباید شنید و بعد آن باور نکردش چوناین روزها ماهیت اخبار می لنگداز قصه یک سیب یا یک شاخه گندمیک جای کار این جهان بسیار می لنگدمیلاد فرحمند + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 14:32 توسط میلاد فرحمند یعقوبی پور | بخوانید...
ادامه مطلب
دنیا چه بود جز غم بسیار قهوه چیچای و غزل، دو پاکت سیگار قهوه چیاینجا کسی که یکه و تنها نیامده است؟شالِ سفید و دامن گلدار قهوه چی؟قلیان بزن! و با غم و اندوه در سرشپر کن فقط عصاره خوانسار قهوه چیوقتی مرور می کنم آن خاطرات راخون میچکد از این دل خونبار قهوهچیآن بعد از ظهر شوم که افکار در سرمآغشته بود با غم سرشار قهوه چی او دیر کرده یا زده زیر قرارمان؟ساعت گذشت از سه و از چار قهوه چی #میلاد_فرحمند + نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 16:0 توسط میلاد فرحمند یعقوبی پور |&nbs...
ادامه مطلب
خسته در پیچ و خم این زندگی گم میشومروز و شب بازیچه در دستان مردم میشوممهربان قلبی که دارم هیچ محبوبم نکردساده قربانی هر سو تفاهم میشومبس که دل بستند و دل کندند من حس میکنمعاقبت مانند جنسی دسته چندم میشومآسیابان چرخ را چرخاند و عمری آرد شدشک ندارم در تناسخ دشت گندم میشومرقص پاییزی نصیب برگهایی عاشق استمن برای درد هایم فصل پنجم میشوم + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 12:2 توسط میلاد فرحمند یعقوبی پور | بخوانید...
ادامه مطلب
بزدل منم! به حنجره گفتم سکوت کنچیزی نگو که یکسره گفتم سکوت کنباد آمد و سکوت شبم را شکست و بعدبستم دهان پنجره گفتم سکوت کنمیخواست نخ همیشه بدوزد دل مراتا پاره شد، به قرقره گفتم سکوت کندرگوش من گذشتهی تلخ مرا کسی...صد بار گفت تذکره گفتم سکوت کنهر جا پناه برده ام از غم فقط غم استبه کوه و دشت و منظره گفتم سکوت کنمرگم رسید و دست به چشمم کشید و گفتپایین بیار کرکره گفتم سکوت کن + نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 23:18 توسط میلاد فرحمند یعقوبی پور | بخوا...
ادامه مطلب
توی خاک و خانه ام از هر طرف سر می رسددرد اول تا نرفته درد دیگر می رسدجبر یعنی کشورت زنجیر غم باشد مدامتو مصر باشی که آری! غم به آخر میرسد!گرچه از هر پنجره بیرون میاندازی ولیداغهای بدتری بیوقفه از در میرسدهیچ حرفی نیست وقتی جنگ لب وا میکنداز تعفن طعم خونبارش مکرر میرسدکدخدا دشمن کجا بود از خودیها میخوریمروی کتفم جا کم آمد بس که خنجر میرسدهر که آمد قسمتی از سهم ما را برد، چونوعده اش این بود: «فردا روز بهتر می رسد»تف به چشمانم که اینها را تماشا کردهامشاعرم، زورم فقط تا برگ دفتر میرسد ...
ادامه مطلب
گیر غم و ورطهی ویرانیاممنتظر ضربهی پایانی امxa0چشم من و ابر شبیه هماندشهر شمالیست که بارانیامxa0بی تو پناهم شده در عمق چاهیوسف این شعرم و کنعانیامxa0xa0داغ به جانم زده این بیت شعرخودکشی عقرب آبانی ام.....
ادامه مطلب
کودک که بودن آرزو را سر بریدمبا وعدههای پوچ هی قلک خریدمxa0از راه آزادیxa0گذشتم تا به تبعیدوقت غروبش نیست خورشید امیدمxa0حالا که شعرم رنگی از تبعیض داردمن اعتراض رفتگر ها را شنیدمxa0xa0من اول راه سکوتی ساده هس...
ادامه مطلب
لحن سکوتم واژه هایم لال... بیهودهنوروز آمد؟ یا رسیده سال... بیهودهxa0با خاطره هر شب نشستن زندگی کردنعطر تو و لاک تو و یک شال... بیهودهxa0xa0بیهوده یعنی یک خیال پوچ و وهم انگیزدیوان حافظ پشت هم، هی فال... بی...
ادامه مطلب
رفتی که ویرانمکنی باید قوی باشممثل قدمهایی که از در میروی باشمxa0رفتی کهمن در بیتهای این غزل دیگرلبخند تلخی بر لبان مثنوی باشمxa0بالای شهری هستی و در جنت آبادیتا کی بمانم منتظر در مولوی باشم؟xa0باید فقط ما بین عقل من و احساستدر لحظههای عاشقانه معنوی باشمxa0من یک پلنگ زخمی از ماهم بگو آخر...تا کی برای چیدن تو منزوی باشمxa0#و_لنگرودی_خیسxa0...
ادامه مطلب
می روم دل بکنم از همهی قافلههاهرچه بوده به درک گور تمام گلههاxa0میروم باز به دنیای خودم کنج اتاقشاید اینبار... نجاتم بدهد فاصله هاxa0و شما خون مرا یک شبه پیمانه زدیداین جهان نوش شما سلسلهی حرملههاxa0مینویسم که به دنیای شما مشکوکمبروید پاک شود صورت این مسئله هاxa0شعر آبستنی از حرف نگفتهست همینکاش روزی برسد دست همه قابلههاxa0xa0#و_لنگرودی_خیسxa0...
ادامه مطلب
مثل بغض زن نازا که دلش غم داردساعت مردنمن ثانیه ای کم دهردxa0فال تلخ ته فنجان خودم بود که گفتزندگی طفل یتیمیست که ماتم داردxa0این رثای شب قتل دل عشاق من استچشم ماتم زدهام حال محرم داردxa0سیب تو دست مرا تا شب جادو بردهچه کنم خاک شما بوی جهنم داردxa0چشم غمگین من و مادر من یک رنگستطعم بیم رطب زلزلهی بم داردxa0xa0حالت خستهی دستان پدر حرفی داشتاز تب شرم به پیشانی خود نم داردxa0xa0#و_لنگرودی_خیسxa0...
ادامه مطلب
شهر من قحطی انسان فراوان دارددشتمان خندهی بی وقفهی چوپان داردxa0آنکه در باور خود مثل مترسک مانده...باغ آفت زده ای بود که باران داردxa0عمروعاصی شده بودید و نمیفهمیدمبر سر نیزه قسم خوردن قرآن دارد؟xa0حال یخ کردهی دنیای شما دیدن داشتفصل تکراری بوران زمستان دارد...xa0قحطی دوستی و لطف شما خواهد بودبس که دستان شما بوی بیابان داردxa0شاعری که همهی عمر دلش غمگین بودبر سر سفرهی خود حسرت یک نانxa0دادxa0xa0#و_لنگرودی_خیس...
ادامه مطلب
من آخرین شعر تو ام داری خرابم میکنیاز بس که صفحه بسته ای، داری کتابم میکنیxa0آدم برای ماندنت وقتی که من حوا شدمسیبی برایت چیدم و شیطان خطابم میکنیxa0پروانه بودی دور من گشتی و گشتی آخرشوقتی که رفت سمت گ...
ادامه مطلب
بعد من این پا و آن پایت چه فرقی میکندمردن امروز و فردایت ... چه فرقی میکندxa0مست خوابیده خدا، در انتظار پاسخی؟xa0نیست، مضمون دعاهایت چه فرقی میکند؟xa0من که دهقانت شدم هی میگذشتم از خودمبعد از این تصمیم کبرییت ... چه فرقی میکندxa0هر شبت سیگار و بغض و اشک و غم همراه شعربهمن و صد برگ کوبایت... چه فرقی میکندxa0روزهای هفتهات رفتهست بیرون از زمانجمعه با شبهای یلدایت چه فرقی میکندxa0#و_لنگرودی_خیسxa0xa0...
ادامه مطلب
حرف تازه نزدی حال و هوا ریخت بهمنفسم باز گرفت کل فضا ریخت بهمxa0وقت رفتن غزل از جنس خداحافظی و...بیهوا گریه شدم قرنیهها ریخت بهمxa0گفته بودم که نرو شهر پراز گرگ شدهاز پس رفتن تو راز بقا ریخت بهمxa0رفتی و راهیِ هر کوچه خیابان شدهایمن به دنبال تو و قطب نما ریخت بهمxa0بعد تو خانهی ما کلبهی احزان شده بودسقف پوشالی این خانهی ما ریخت بهمxa0حافظ از یوسف من در دل فالم میگفتناگهان پیرهن و چشم و عصا ریخت بهمxa0#و_لنگرودی_خیسxa0...
ادامه مطلب
رفتی کسی هم در پی احوال من نیستیک ذره عشقت راهی اقبال من نیستهی پشت گوشی، بوق ممتد، انتظارتلعنت به وقتی گوشی ات اشغال من نیستدر کافه ها تصویر تو، در قهوه ای تلخاما خودت کو؟ پاسخت در فال من نیستهی قرص رنگی خوردم و شب زنده داریبعد از تو چیزی مرهم این حال من نیستxa0گفتم فراموشت کنم... گفتم، ولی نه،امکان ندارد خوب من، اشکال من نیستxa0روزی تو را می بینمت با دیگری شادروزی که اندوه تو دیگر مال من نیست...
ادامه مطلب
گم کرده ام روز و شب و تا خانه راهم راهی می شمارم لحظه ی رو به تباهم راتا بشمرم در گریه موی های سپیدم راآیینه می دزدد نگاهش از نگاهم راحالم عجیب و غصه دارم مثل سرداریسمت اسارت برده یک لشکر، سپاهم رامشت...
ادامه مطلب
رفته ای بعد از تو عشق آینده ام را باد بردگریه آمد تا دو چشمم خنده ام را باد برددر حوالی خودم هر روز می دیدم تو راتا شبی که خاطرات زنده ام را باد بردبین من با مردم این شهر رازی نیست، آههر چه شعرِ مانده در پرونده ام را باد بردعطر تو در خانه ام پیچیده بود و... عاقبتدر که وا شد عطرِ در محدوده ام را باد بردxa0شیشه بودم رفتن تو سنگ شد بر جسم منهی شکستم خوب من... ته مانده ام را باد برد...
ادامه مطلب
خوشحالم این روزا رو وقتیxa0هم صحبت شبهامی ای عشقبی تو مریضم باورم کنتو مرهم تبهامی ای عشقبا تو حصاری رو شکستمتا حس کنم پروانه بودمای کاش توو موهای زیباتxa0دندانه های شانه بودممثل مسیحی زنده ام، کنحالا پ...
ادامه مطلب
اشک... سوغات است تا من ظرف دارم پشت سرفعلِ رفتن راxa0برای صرف دارم پشت سرپای داغ لحظه های شعر این مردک نِشینچون زمستان میرسد من برف دارم پشت سرخورده ام از دوستان و از خودی هی ضربه هاجای خنجره پرتگاهی ژرف دارم پشت سرمثل سیگارم که وقت درد تسکینم ولی ...یک جهان القاب بد با حرف دارم پشت سراین گلاب قمصر است از چشم من پر می کنیدxa0اشک سوغات است تا من ظرف دارم پشت سر...
ادامه مطلب