رفته ای بعد از تو عشق آینده ام را باد برد
گریه آمد تا دو چشمم خنده ام را باد برد
در حوالی خودم هر روز می دیدم تو را
تا شبی که خاطرات زنده ام را باد برد
بین من با مردم این شهر رازی نیست، آه
هر چه شعرِ مانده در پرونده ام را باد برد
عطر تو در خانه ام پیچیده بود و... عاقبت
در که وا شد عطرِ در محدوده ام را باد برد
شیشه بودم رفتن تو سنگ شد بر جسم من
هی شکستم خوب من... ته مانده ام را باد برد
ما را در سایت میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 112