خسته در پیچ و خم این زندگی گم میشوم
روز و شب بازیچه در دستان مردم میشوم
مهربان قلبی که دارم هیچ محبوبم نکرد
ساده قربانی هر سو تفاهم میشوم
بس که دل بستند و دل کندند من حس میکنم
عاقبت مانند جنسی دسته چندم میشوم
آسیابان چرخ را چرخاند و عمری آرد شد
شک ندارم در تناسخ دشت گندم میشوم
رقص پاییزی نصیب برگهایی عاشق است
من برای درد هایم فصل پنجم میشوم
ما را در سایت میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 100