گیر غم و ورطهی ویرانیام
منتظر ضربهی پایانی ام
چشم من و ابر شبیه هماند
شهر شمالیست که بارانیام
بی تو پناهم شده در عمق چاه
یوسف این شعرم و کنعانیام
داغ به جانم زده این بیت شعر
خودکشی عقرب آبانی ام...
رفتی و من چله نشینات شدم
دیر زمانیست که زندانیام
صفر پس از خط ممیز شدم
هیچم و مطلق که نمیخوانیام
مهرهی مارم که شده بی اثر
در به در این غم طولانیام
باد مرا دید به خود شرم داشت
بعد تو من واژهی طوفانی ام
#و_لنگرودی_خیس
میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند...ما را در سایت میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 185