وقت رفتن غزل از جنس خداحافظی و ...
بی هوا گریه شدم قرنیه ها ریخت بهم
گفته بودم که نرو شهر پر از گرگ شده ...
با چنین نسل عجیب راز بقا ریخت بهم
رفتی و راهی ِ هر کوچه خیابان شده ای
من به دنبال توو قطب نما ریخت بهم
بعد تو خانه ی ما کلبه ی احزان شده بود
سقف پوشالی این خانه ی ما ریخت بهم
حافظ از یوسف من در دل فالم می گفت
نا گهان پیرهن و چشم و عصا ریخت بهم
ما را در سایت میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند دنبال میکنید
برچسب: خداحافظی,
نویسنده:
بازدید: 89