به تو، به من، به خدا... زندگی بدهکار است
به هر چه بد و به هر ناسزا... سزاوار است
به تیک تاک زمان اعتنا نخواهم کرد
که عاشق از سر شب تا به صبح بیدار است
میان شک و یقین حرص میخورم با غم
و مومنم به تو! غم روزه های شکدار است
خدای عشق و وفایم ولی و اما ... حیف
که سرنوشت اناالحق به چوبه ی دار است
هنوز هم به خودم ظلم می کنم با این
خیال تلخ که عمری به من وفادار است...
شب است و بی تو اسیر هجوم غصه شدم
بخند... وصله ی جور و شریک انکار است
تو را چگونه بشعرم که واژه ها در دست
و تف به دفتر شعرم به هر چه خودکار است
تو رفته ای و سفر بی خطر گلم اما ....
چقدر گفتن این حرف عزیز غم بار است
ما را در سایت میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 87