بانوی شب و شعرم ای شور غزلخوانی
گوشم به دو چشم توست وقتیکه تو میخوانی
من در وسط پاییز آغاز تباهی هام
تو لطف خدا هستی سر چشمه ی بارانی
تو سوره ی ایمانم هر باور این آدم
پایان من کافر ... آغاز مسلمانی
ای وسوسه ی شیرین ای سیب ازل ای زن
هر قدر که انسانم تو از رگ شیطانی
آماده ی تبعیدم هر جا و در آغوشت
هر آن چه که می خواهم از بوسه ی پایانی
تمرین جهانی تو از هم همه ی شادی
من زمزمه ای آرام، تو خنده ی طوفانی
ای حسرت اندامت بر داغ دل نادر
تو گنج جهانی در یک گوشه ی پنهانی
هر کوچه خیابان را در شهر تو می گردم
تو زیره ی نابی و سوغاتی کرمانی
هر قدر که من خشکم تو سبزی و شادابی
من باغ پر از آفت تو میوه ی لبنانی
از جلوه ی زیبایت، حیرت زده ام بی شک
ای ساخته ی دست معماری ساسانی
وقتی که هوا سرد است انگار که بی
تابی
با بغض تو همراه ست هر سوز زمس
تانی
پشتم بهخودت گرم ست
تا پشت سرم هستی
تو کوه دماوندی ای دختر ایرانی
بر پلک دو چشم من سلول قشنگی تو
تعبیر جدیدم من از واژه ی زندانی
هر شاعر مشهوری در وصف تو میخواند
از صفحه ی این دفتر یک مصرع طولانی
هر دسته ی مو هایت شب های درازی را
آورده به آغوشم در مستی و حیرانی
جبر است پرستش هم وقتی تو خدا باشی
بر باقی آیین ها تو آیه ی بطلانی
اسطوره ای از طغیان در پیکر آیینه
من منتظرت هستم
تا دست بجنبانی
تصویر تو را هر شب از پنجره می دیدم
در قلب پر از شوقم ماهی و نمیدانی
فرمان جنونم شو من گوش به فرمانم
تا خانم فرمانده انگشت برقصانی لبخند تو در بین غم های جهان می شد
در منطقه ی قحطی ... محصول فراوانی
جز من چه کسی مات لب های تو میماند
بانوی شب و شعرم ای شور غزلخوانی میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند...
ما را در سایت میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 96
تاريخ: شنبه
20 بهمن
1397 ساعت: 20:08