شهر من قحطی انسان فراوان دارد
دشتمان خندهی بی وقفهی چوپان دارد
آنکه در باور خود مثل مترسک مانده...
باغ آفت زده ای بود که باران دارد
عمروعاصی شده بودید و نمیفهمیدم
بر سر نیزه قسم خوردن قرآن دارد؟
حال یخ کردهی دنیای شما دیدن داشت
فصل تکراری بوران زمستان دارد...
قحطی دوستی و لطف شما خواهد بود
بس که دستان شما بوی بیابان دارد
شاعری که همهی عمر دلش غمگین بود
بر سر سفرهی خود حسرت یک نان داد
#و_لنگرودی_خیس
میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند...ما را در سایت میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 90