
بزدل منم! به حنجره گفتم سکوت کنچیزی نگو که یکسره گفتم سکوت کنباد آمد و سکوت شبم را شکست و بعدبستم دهان پنجره گفتم سکوت کنمیخواست نخ همیشه بدوزد دل مراتا پاره شد، به قرقره گفتم سکوت کندرگوش من گذشتهی تلخ مرا کسی...صد بار گفت تذکره گفتم سکوت کنهر جا پناه برده ام از غم فقط غم استبه کوه و دشت و منظره گفتم سکوت کنمرگم رسید و دست به چشمم کشید و گفتپایین بیار کرکره گفتم سکوت کن + نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 23:18 توسط میلاد فرحمند یعقوبی پور | بخوا...
ادامه مطلب